بی تو به سامان نرسم ، ای سر و سامان همه تو
ای به تو زنده همه من ، ای به تنم جان همه تو
من همه تو ، تو همه تو ، او همه تو ، ما همه تو
هر که و هر کس همه تو ، این همه تو ، آن همه تو
من که به دریاش زدم ، تا چه کنی با دل من
تخته تو و ورطه تو و ساحل و توفان همه تو
ای همه دستان ز ِتو و مستی مستان ز ِتو هم
رمز ِمیستان همه تو ، راز ِنیستان همه تو
شور تو ، آواز تویی ، بلخ تو ، شیراز تویی
جاذبه ی شعر تو و جوهر عرفان همه تو
همتی ای دوست ! که این دانه ز خود سر بکشد
ای همه خورشید تو و خاک تو ، باران همه تو
تا به کجایم ببری ای جذبه ی خون ! ذوق جنون !سلسله بر جان همه من ، سلسله جنبان همه تو
----------------------
حسین منزوی
برچسب:
نویسنده: یاسین پارسامنش
تاريخ: جمعه
20 اسفند
1395 ساعت: 22:23